×

هشدار

JUser: :_بارگذاری :نمی توان کاربر را با این شناسه بارگذاری کرد: 683
«آدم‌های خوشبخت کتاب می‌خوانند و قهوه می‌نوشند» رونمایی می‌شود

رمان «آدم‌های خوشبخت کتاب می‌خوانند و قهوه می‌نوشند» نوشته آنیِس مارتن ـ لوگان با ترجمه ابوالفضل الله‌دادی در نمایشگاه کتاب تهران رونمایی می‌شود.

به گزارش بوک پلاس به نقل از خبرگزاری مهر، رمان «آدم‌های خوشبخت کتاب می‌خوانند و قهوه می‌نوشند» نوشته آنیِس مارتن ـ لوگان به تازگی با ترجمه ابوالفضل الله‌دادی توسط انتشارات به نگار به چاپ رسیده که قرار است توسط این ناشر در نمایشگاه کتاب تهران رونمایی شود.

آنیس مارتن ـ لوگان از نویسنده‌های نسل نوی فرانسه است که در مدتی کوتاه توانسته به یکی از پرخواننده‌ترین‌ها تبدیل شود. رمان «آدم‌های خوشبخت کتاب می‌خوانند و قهوه می‌نوشند» تاکنون بیش از ۳۰۰ هزار نسخه در فرانسه به فروش رفته و به زبان‌های مختلفی نیز ترجمه شده است. علاوه بر این هالیوود حق اقتباس سینمایی آن را خریداری کرده و به زودی فیلم سینمایی آن نیز ساخته خواهد شد.

از آنیس مارتن ـ لوگان تاکنون کتابی در ایران ترجمه نشده است. او تاکنون چهار رمان منتشر کرده که «آدم‌های خوشبخت کتاب می‌خوانند و قهوه می‌نوشند» اوّلین آنهاست.

از ابوالفضل الله‌دادی مترجم این کتاب نیز پیش از این «معماری خلأ در آثار ژان ژنه» توسط نشر نی و کتاب «برای این لحظه متشکرم» توسط نشر به‌نگار منتشر شده است.

داستان «آدم‌های خوشبخت کتاب می‌خوانند و قهوه می‌نوشند» از زبان زنی پاریسی به نام دایان روایت می‌شود که براثر حادثه‌ای، شوهر و دخترش را از دست می‌دهد. همین مسئله زندگی دایان را از روند عادی خارج و او را به زنی گوشه‌نشین و تلخ تبدیل کرده است. او برای اینکه از دست نزدیکانش که مدام برایش دلسوزی می‌کنند فرار کند، تصمیم می‌گیرد به شهری در ایرلند برود. همین سفر زندگی او را کاملاً دگرگون می‌کند.

در بخشی از کتاب می‌خوانیم:

در اتاق کار کالین نشسته بودم، اطلسی جلوی چشم‌هایم باز بود و نقشه‌ی ایرلند را از نظر می‌گذراندم. چطور گورم را زیر آسمان خدا انتخاب کنم؟ کجا می‌توانست آرامش و آسودگی لازم را برایم به همراه داشته باشد تا بتوانم با کالین و کلارا تنها باشم؟ هیچ شناختی از این کشور نداشتم و نمی‌توانستم نقطه‌ سقوط را انتخاب کنم؛ بنابراین، چشم‌هایم را بستم و انگشتم را برحسب اتفاق روی نقشه گذاشتم. یکی از چشم‌هایم را باز کردم و سرم را جلو بردم. قبل از این‌که انگشتم را برای دیدن نام جایی که انتخاب کرده بودم بردارم، چشم دیگرم را هم باز کردم. دست سرنوشت کوچک‌ترین آبادی ممکن را برایم انتخاب کرده بود؛ آنقدر که نام آن به‌سختی روی نقشه قابل خواندن بود. مولرانی. من به مولرانی کوچ می‌کردم.

این کتاب با ۲۰۸ صفحه و قیمت ۱۵۰ هزار ریال منتشر شده است.

خواندن 171 دفعه

اشتراک گذاری در:

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to Google PlusSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

نظر دادن

بالا